![]() |
![]() |
|
| دل تنگ تنها!! |
|
پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
-درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي . پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد : -اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام ! پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي : صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد . صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي . صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است . صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است . و سر انجام پنجمين صفت مداد : هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي با تشکر از استاد گران قدرم!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 7:47 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
فقط یک بار به دنیا می آیی فقط یک بارخداوند زندگی را به تو هدیه می دهد اما در سرایی دیگر همواره خواهی بود: اگر این فرصت یکباره را از دست بدهی چه خواهی کرد؟ گرچه یک بار به دنیا می آیی اما یادت باشد که هر صبح تولدی
دوباره است !! تولدی از خود با خود و به دست خود.
** سال نو مبارک **
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم فروردین 1387ساعت 9:26 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
بخون و بخند!! رستم و افراسیاب کنون رزم viruse و رستم شنو دگر ها شنیدستی این هم شنو
که اسفندیارش یکیDiskداد بگفتا به رستم که ای نیکزاد
در این Diskباشد یکی file ناب که بگرفتم ازsite افراسیاب
چنین گفت رستم به اسفندیار که من گشنمه نون سنگک بیار
جوابش چنین داد خندان طرف که من نون سنگک ندارم به کف
برو حال می کن بدین,Diskهان! که هم نون و هم آب باشد در آن
تهمتن روان شد سوی خانه اش شتابان به دیدار رایانه اش
چو آمد به نزد Mini Towerاش بزد ضربه بر دکمه ی powerاش
دگر صبر و آرام و طاقت نداشت مر آنDisk را در Driveاش گذاشت
نکرد هیچ صبرو نداد هیچ لفت یکی List از Root دیسکت گرفت
در آنDisk دیدش یکی File بود بزد Enter آنجا و اجرا نمود
کز آن یک Demo شد پس از آن عیان ابا فیلم و موزیک و شرح و بیان
به ناگه چنان سیستمش کرد Hang که رستم در آن ماند مبهوت و منگ
چو رستم دگر باره Reset نمود همی کرد Hang و همان شد که بود
تهمتن کلافه شد و داد زد ز بخت بد خویش فریاد زد
چو تهمینه فریاد رستم شنود بیامد که لیسانس رایانه بود
بدو گفت رستم همه مشکلش وز آن Disk و برنامه ی خوشکلش
چو رستم بدو داد قیچی و ریش یکی دیسک Bootable آورد پیش
یکی Toolkit اندر آن Disk بود بر آورد آنرا و اجرا نمود
همی گشت Hard,Toolkit اندرش چو کودک که گردید پی مادرش
به ناگه یکی رمزvirus یافت پی خذف امضای ایشان شتافت
چو virus را نیک بشناختش مر از Boot Sector بر انداختش
یکی ضربه زد بر سرش Toolkit که هرByte آن گشت هشتاد Bit
به خاک اندر افکند virus را تهمتن به رایانه زد بوس را
چنین گفت تهمینه با شوهرش که این بار بگذشت از پل خرش
دگر باره اما خریت مکن ز رایانه اصلا" تو صحبت مکن
قسم خورد رستم به پروردگار نگیرد دگر Disk ز اسفندیار!!
باید بگم که این شعر محض شوخیه و اصلا قصد توهین به شاهنامه را ندارم!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 7:34 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام دوستان خوبییید منم خوبم.
میدونید چند وقته که خودم حتی به بلاگ خودم سر نزدم چه برسه به اینکه آپش کنم!! تازه دیروز جونم از امتحانای آخر ترم و هزار تا پروژه و هر چیز دیگه خلاص شد حالا بعد این همه مدت تازه دارم یه نفس راحت میکشم ولی اگه بشه ان شاالله ادامه میدم. البته با اینکه تازه دیروز فارغ التحصیل شدم ولی از الان دلم واسه دانشگاه و درو دیوارشو شیطونی هایی که میکردیم با دوستام تنگ شده!! هیی ی ی ی ی ی .....!!! یادت بخیر دانشگاه چه دورانی داشتیم با دوستام!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
چقدر سخته !!!
چقدر سخته تو چشاي كسي كه تمام عشقت رو ازت گرفته و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داده زل بزني و به جاي اينكه لبريز كينه و نفرت بشي حس كني كه هنوز دوستش داري چقدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديوار تكيه بدي كه يه بار زير آوار غرورش همه وجودت له نشه چقدر سخته تو خيال ساعتها باهاش حرف بزني اما وقت ديدنش هيچ چيز جز سلام نتوني بگي چقدر سخته وقتي پشتت بهشه دونه هاي اشك گونه ها تو خيس كنه اما مجبور باشي بخندي تا نفهمه هنوز دوستش داري !
اگه بدونید دوریه یه نفر چقدررررر سخته !!! اگه بدونید انتظار چقدرررررسخته!!! اگه بدونید دل شکستن چقدرررررر سخته!!! اگه بدونید دلتنگی چقدرررررر سخته!!! واقعا سخته!! ولی همیشه یادتون باشه که تو این دنیا هیچ دوستی از خدا دوست تر نیست!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 3:17 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام آذر 1386ساعت 12:11 بعد از ظهر توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 9:21 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
گر با غم دوریت نسازم چه کنم با یاد تو گر عشق نبازم چه کنم چون در نظرم فقط تویی مایه ی ناز گر من به تو ای دوست ننازم چه کنم(
درسته دور از منی ولی یادت همیشه با منه!!!! دنیا دو روزه: یه روز با تو یه روز علیه تو زوزی که با توست مغرور نباش ! روزی که علیه توست صبور باش!!! نشد که نشد می خواستم تو رو تو شعرام بیارم اما نشد تو رو مثل پرنده ها تو آسمونها ببینم اما نشد مثل خورشید گرم و تابان ببینم اما نشد مثل مهتاب گاهی اوقات تو رو کامل ببینم اما نشد می خواستم همه جا با تو باشم اما نشد می خواستم ؟ ؟ ؟ اما * * اما شاید خودت نخواستی که نشد شاید ؟ اما نمیدونم اصلا نمیدونم تنها چیزی که میدونم اینه که نشد که نشد!!! رسمه که لحظه ي خداحافظي يادگاري به هم مي دن قشنگترين هديه ي تو تو قلب منه يه مشت غمه شايد اينو بهم دادي که هميشه يادم بمونه حق با تو تو راست مي گي غمت هميشه پيشمه و بغضی که واسه توست هم همیشه تو گلومه!!!! اگه يکم فکر کني ميبيني زندگي ارزشه زنده بودنو نداره.اگه يکم بيشتر فکر کني ميبيني زندگي ارزشه مردنم نداره.امّا اگه خيلي فکر کني ميبيني مردنو زنده بودن ارزشه فکر کردنو نداره هميشه يادت باشه چيزي که امروز داري شايد آرزويه ديروزت بوده و بزرگترين آرزويه فردات بشه پس هميشه سعي کن قدره چيزي که امروز داري خوب بدوني ....... اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه (خداييش راسته) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 10:3 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
سلام دوستان حالتون خوبه من امروز ۱ آذر ۱۳۸۶ وبلاگمو از توسایت دانشگاه ساختم (به هیچ کس نگیدا تازه استادمون هم تو سایت بود)ولی من یکم جغله ام میخوام تو وبلاگم چیزایی بزارم که به دردتون بخوره امیدوارم خوشتون بیاد!!!! |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 10:9 قبل از ظهر توسط مریم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
به نام اون کسی که همه میپرستیمش و دوسش داریم
سلام دوستان حالتون خوبه من امروز ۱ آذر ۱۳۸۶ وبلاگمو از توسایت دانشگاه ساختم (و این وبلاگ رو تقدیم میکنم به داداش گلم که خیلی دوسش دارم) |
| نوشته های پیشین |
|
فروردین 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 |
| پیوندها |
|
سازدهنی حرف دل (تارا) و باز هم زندگی... فردای انتظار خرس کوچولو |
|
RSS
|